تبليغاتX
دل نوشته های سبز

























دل نوشته های سبز



اصلا حسين جنس غمش فرق مي‌كند
اين راه عشق، پيچ و خمش فرق مي‌كند!

اينجا گدا هميشه طلبكار مي‌شود
اينجا كه آمدي كرمش فرق مي‌كند!

شاعر شدم براي سرودن برايشان
اين خانواده محتشمش فرق مي‌كند!

صد مرده زنده مي‌شود از ذكر يا حسين
عيساي خانواده دمش فرق مي‌كند!

از نوع ويژگي دعا زير قبه‌اش
معلوم مي‌شود حرمش فرق مي‌كند!

تنها نه اينكه جنس غمش، جنس ماتمش
حتي سياهي علمش فرق مي‌كند!

با پاي نيزه روي زمين راه مي‌رود
خورشيد كاروان قدمش فرق مي‌كند!

من از "حسينُ منّي" پيغمبر خدا
فهميده‌ام حسين همه‌اش فرق مي‌كند!

شاعر : علی زمانیان

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 23:28 توسط نازنین-فاطیما| |

انقد گله دارم از این روزا که نگووووووو

یه جوری شده همه چی ...

یه جورین همه ..

دل و دماغ که اصن قربونش برم حرفشو نزن چون این روزا سراغشو از هر کی بگیری ..مات نگات می کنه بعد یه وری می خنده و با طعنه می گه سیری چند؟!؟

یه هه هم البنه قبلش میگه که اینجا از قلمه من افتاد !!!


خلاصه اینجوریاست دیگه .. همه افسردگی حاد گرفتن .. دچار یاس فلسفی شدن از نوع واگیردارش و اینا دیگه ...


انقدم گیر ندین آپ کن آپ کن چون چی ؟ دلُ دماغش یخدی !!!

ولی با تمام این حرفا از پی گیری های مدامتون صادقانه کمال تشکراتُ یه جا دارم ...


بعدشم نمی دونم چی شده که این روزها همه وقت کم میارن شما چطور ؟!

سر همه شلوغ !!! یکیش خود من در به در دنبال یه نمه ، یه سر سوزن ، یه اپسیلون ، یُخده آرامش می گردم که اونم قربونش برم این روزا تو بساط هیچکی نیست ..  یعنی اینجوری خلاصت کنم دیگه : گشته ام نبود .. نگرد نیست ...

هیچکی خوب تمام و کمال نیست ! چون از هر کی می پرسی حالت چطوره میگه ای ی ی ی ی بدک نیستم !!!

هچینم ای ی یُ برات می کشه ...

البته اینجام قبلش یه آه می کشه که بازم از قلم من افتاد !!

اینجوریاییم هممون چند روزه ! حالا علت چی میتونه باشه بنده آی دنت نُه ...

ذرات معلق ؟ آلودگی هوا ؟ آلودگی فضا ؟ ترافیک ؟ مشغله کاری ؟ شکست عشقی (این قسمت لایک میخوره) سزارین ؟ خرج بالای بچه (قسمت بالا تنه نه .. کلا بچه خرجش زیاده یعنی) و غیره و غیره ...

حالا هر چی که هست این روزا یه جوری اییم و یه جوریه

دیگه زیاد نخوایین توضیح بدم چون؟؟؟

آفرین .. دلُ دماغش نیسسس!

هییسسسس!!

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 23:29 توسط نازنین-فاطیما| |

 

 

 بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد

خنده به دل مردگیه زمین کرد.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاشکی بهار برفای دل منم نقطه چین میکرد

پ. ن از نازنین: خانوم فاطیما خانوم خیلی تک روی کردی کاشکی بهار برفای دل ما رو نقطه چین می کرد ....

پ. ن از فاطیما:

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:54 توسط نازنین-فاطیما| |

 

همین که اولین برف زمستون امسال رو دیدم از غیرت آسمون یه جورایی حال کردم

مخصوصا اون روز که آسمون قاطی کرده بود و برف و کولاک شده بود شدید

 طوری که چشم هیچ جا رو نمی دید

و من پیاده داشتم تا خونه میرفتم

تو خودم غرق بودم و تو برف گم !

ولی این غرق شدن و گم شدن همزمان خیلی چسبید.....

این همه گفتیم زمستون امسال نه بارون دیدیدم نه برف !

حالا بفرما این همه برررررررررررررررفففففففففف !

حداقل جراتشو داشته باش از خونه بیا بیرون و تو این همه برف قدم بزن

ببین وقتی برف روی گونه های تو آب میشه چه حالی داری!!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 22:42 توسط نازنین-فاطیما| |

 

زمستون


تن عریون باغچه چون بیابون


درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمی دونیم ما که بارون ندیدیم

چه سخته که دیگه نباره بارون

<<گل و گلدون چه شب هانشستن بی بهانه>>

واسه هم گله کردن از دود و زباله

چه تلخه

چه تلخه

دیگه برفی نبینیم تو زمستون

مثل من مثل تو

نشستیم تا شاید بباره بارون ؟؟؟؟!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 13:25 توسط نازنین-فاطیما| |

Design By : Night Melody